ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
231
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
همراهى پادشاه وارد شهر پتربورغ مىشد ، روزى لاردوالپول نايب او كه در آنجا بود ، نزد صاحبى ايلچى آمده و معذرت بسيار از بعضى رفتار خود خواسته ، روانهء لندن گرديد . روزى ديگر لاردكلرك وارد پتربورغ شد و روزى برادران پادشاه نيز وارد شدند ، و هر روزه بزرگان و دوستان از مقولهء اوروف و جنرال پرتكين و گراف همسايه و ديگران ، خدمت ايلچى مىآمدند و مژدهء آمدن پادشاه را مىدادند ، كه اين چند يوم وارد خواهد شد . و صاحبى ايلچى روزها قدرى به درس و مشق انگريزى و پارهاى به صحبت كتاب و بعضى اوقات بگردش مشغول بودند و روز به شب مىرسيد . اگرچه اين روزها شش هفت ساعت و شب هفده هيجده ساعت مىبود اما به اين نسبت مىگذشت و ديگر امرى كه تحرير آن لازم باشد واقع نبود . يوم چهارشنبهء چهارم : بعد از ناهار « 1 » رقعهاى از نزد لاردكلرك ايلچى انگريز ، خدمت صاحبى آوردند كه در كمال ادب قلمى نموده بود . كه مرا شوق ملاقات شما بسيار است و هر وقت را معين مىنمايند اعلام داريد كه من به ديدن آمده باشم . صاحبى ايلچى فردا را قرارداد ، و جواب رقعهء او را قلمى و ارسال نزد او نمودند . اين شب جمعى از بزرگان در منزل صاحبى ايلچى موعود بودند همگى آمده ، غذا صرف كردند و صحبت منحصر به آمدن پادشاه بود . بعد از اينكه آنها غذا صرف كرده به منزل خود رفتند ، صاحبى ايلچى اين شب ساعتى به رسم بازديد به منزل اوروف رفته او را ملاقات كردند ، و او لوازم عزت و احترام بهجا آورده ، در آنجا چاى « 2 » صرف كرده ، معاودت به منزل نمودند و استراحت شد . يوم پنجشنبه پنجم : بعد از ناهار « 1 » سرآب پرتر انگريز كه از جملهء دوستان بود خدمت صاحبى ايلچى آمده كه اليوم لاردكلرك به ديدن شما مىآيد و مذكور نمود كه من از دولت انگريز نايب و سكرترى او شدهام . او ساعتى توقف كرده به منزل خود رفت . بعد لاردكلرك به ديدن صاحبى ايلچى آمده ، تعارفات رسمى بسيار بجاى آورده از هرجا و هر مقوله صحبت در ميان بود ، و نويد بسيار مىداد كه هر چند از دولت انگريز به من حكمى و اشعارى نشده ، لكن من در انجام مهام شما به قدريكه توانم و شايستهء خود دانم ، سعى و كوشش مىنمايم . بعد از اظهار اين مقوله گفتگوها و صحبتها به منزل خود رفت . صاحبى ايلچى قدرى سوار گاريت شده بگردش مشغول شدند . و آن روز ميرزا يوسف نايب ايلچى بخارا آمده ، خواهش نمود كه من اراده دارم كه از راه ايران ، بسرحد روم رفته باشم . سفارشنامه از من به سردار والاتبار ايروان نوشته باشند . صاحبى ايلچى در اين خصوص مكتوبى به سردار كثير الاقتدار ايروان قلمى و تسليم او نمودند و او روانه شد . ديگر امرى واقع نبود . يوم جمعهء ششم لغايت چهارشنبهء يازدهم : امورى كه روى داد ، به اين تفصيل است . روزى بعد از ناهار « 1 » صاحبى ايلچى به رسم بازديد به خانهء لاردكلرت ايلچى انگريز
--> ( 1 ) - متن : نهار . ( 2 ) - متن : چاهى .